![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ برای ترویج هنر نویسندگی ساخته شده است. |
|
3- نويسندگان امريكاي لاتين، پيرو يك سبك و شيوه مدون نيستند. گرايش ايشان به شعر و تاكيد روي اصالت احساس و اصالت كلام، سبب شده است كه امثال ماركز در ميان ايشان نادر باشند. معمولا به سرعت مي نويسند و برخی از آن ها به همان سرعت بدست ناشر مي دهند. زيبايي ظاهري كلام و سيالیت مرزهاي شعر و نثر، به اضافه سليقه عمومي كه دقت و وسواس موشكاف را فداي زيبايي و گيرايي كلام نمي كند، نثر نويسان امريكاي لاتين را با امثال چخوف و جويس متفاوت كرده است. شيوه هايي كه امثال بورخس درداستان كوتاه و يا كارلوس فوئنتس در رمان بكار مي برند، نثرهاي فني و مبتني بر قواعد خدشه ناپذير دقت و مشاهده و جذب واقعيات زندگي نيست. نفوذ در حوزه احساسي آن است. از اين نظر ظهور فردي مانند ماركز در آمريكاي لاتين نوعي پديده جالب توجه است. 4- ماركز دقت افراطي يك نثرنويس حرفه اي را دارد و در عين حال باريك بيني و نازك طبعي يك شاعر را. نمي توان گفت كدام جنبه بر كدام جنبه رججان دارد و البته دانستن و ندانستن آن چندان هم مهم نيست. آنچه مهم است اين است كه بكارگيري توام توانمندي هاي اين دو وسعتي را جهت ترسيم زندگي امريكاي لاتين در اختيار ماركز قرار داده است كه كمتر نويسنده يا شاعري توان آن را دارد. هرچند اين ادعا چندان اساس درستي ندارد، تنها به جهت اداي مفاهيم مي توان ادعا كرد كه ماركز گزارشگر زندگي سراسر شعر مردم امريكاي لاتين است. 5- اين ادعا نياز به توضيح دارد. نويسندگان، بخصوص نويسندگان داستان كوتاه، اگر حرف جديدي براي ارائه داشته باشند، اين حرف مي بايست در بطن و متن زندگي مفهوم خود را پيدا كند. زندگي سيال و متنوع است و از زواياي مختلف مي توان بدان نگريست. منتهي آنچه اهميت دارد آن است كه در آنچه مي نگري و مي انديشي، دقيق و باريك نگر باشي. نويسندگان صاحب استعداد معمولا با كسب دقت نگرش در جزييات تمرين هاي خود را آغاز مي كنند. مانند همنيگوي انعكاس برق در كفش هاي يك بازيگر بيسبال و يا چگونگي درخشش نور چراغ هاي نئون بر بدن عرق كرده يك مشت زن را مي نگرند و به مثابه يك نقاش روي آن دقيق مي شوند. اين امتياز بزرگي است. اما ماندن در آن مي تواند سبب محدود شدن در تاروپود كلام و توصيف بيروني شود. با گسترش قواي ذهني نويسنده و با درك واقعيات ناب تر از زندگي، رفته رفته حوزه مشاهده گسترش مي يابد و مرزهاي ديگر از جمله مرزهاي شهودي زندگي را در بر مي گيرد. نويسندگاني مانند ج.د. سالينجر و برنارد مالامود، در اين مقطع درنگ مي كنند و به عنوان سبك خود شروع به تعميق يافته هاي خود مي نمايند. اما سير مي تواند ادامه داشته باشد. تا جايي كه واقعيات به ظاهر واضح دستاورد تحليل و تعمق قرار گيرد. واقعياتي كه هر كدام از ما در پيرامون خود شاهد آن هستيم. در ظاهر نكته تازه اي ندارد، اما اگر نيك بنگري منابع ناب شگفتي هاي زندگي هستند. امثال ماركز تا اين سطح به مشاهده خود سیر سعودی مي بخشند.....
|
|
+ نوشته شده در
88/05/30ساعت 23:11 توسط شادمان شکروی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|