از مقاله بررسی وجوه اشتراک و افتراق داستان های صادق چوبک و ارنست همینگوی




همینگوی مبتکر ضد قهرمان ها در داستان کوتاه نیست. اما در داستان های او قهرمان پروری، به معنی عام کلمه یعنی دادن میدان جولان به ابر انسان ها، جایگاهی ندارد. می توان گفت وی در این زمینه از سنتی پیروی کرده است که از زمان نگارش ماجراهای هاکلبری فین آغاز گردید، و به تدریج از طریق نویسندگانی مانند شروود اندرسن، گرترود استاین، و صد البته استاد روس آن ها یعنی آنتوان چخوف در رگ و پی اندیشه هنری قرن بیستم سیلان یافت. بدین ترتیب، از زمانی که داستان نویسان دریافتند که نقاشان زندگی به معنی واقعی هستند و نه پاورقی نویسان روزنامه ها و مجلات مردم پسند، انسان های عادی محور داستان ها قرار گرفتند و قهرمان ها به انسان های عادی بدل شدند.9  چنانکه ذکر گردید، همینگوی بسیار کوشیده است از ورود قهرمان ها در داستان های خود پرهیز داشته باشد. کوشش او در عمده موارد با موفقیت همراه بوده است. شخصیت های داستان های او انسان های عادی جامعه هستند و در این تردیدی نیست. با این همه در داشتن و نداشتن همنیگوی به نوعی در شخصیت محوری داستان، یک قهرمان را با قهرمان بازی های خود به منصه ظهور گذاشته است. همینگوی که خود بیش از هر فرد دیگر به این امر آگاه بوده است، کوشیده است از طریق خلق حوادث حاشیه ای و حتی اروتیک، این قهرمان پروری را کمرنگ جلوه دهد، با این همه داشتن و نداشتن نوعی تکرار تراژدی های قدیمی تاریخی است. 10

چوبک نیز از نخستین نویسندگانی بوده است که قهرمان ها را از صحنه داستان حذف کرده است. اگر شخصیت های مورد علاقه همینگوی گاوبازها، گانگسترها، سربازهای زخم خورده، روسپی ها و نظیر این بوده اند، شخصیت های مورد علاقه چوبک نیز ولگردها، کارگرها، اوباش، کفتربازها، فاحشه ها و جهودهای مال پرست بوده اند. چوبک به تقلید از هدایت، داستان را به میان مردم برد و از این رو قهرمان ها را به طور کامل از داستان های خود کنار گذاشت. با این تفاوت که در داستان های هدایت روشنفکران و متفکران بهرحال جایگاهی داشتند ( شب های ورامین، تجلی، تاریکخانه، آخرین لبخند، مادلن، آتش پرست و ...)  و در عمده داستان های چوبک ( شاید جز معدودی مانند اسب چوبی و  آتما سگ من ) خیر.

دو بیتی...




شبی  پیچیده در دریای آهی


چو در دریای شب چشم سیاهی


مگر بگشایدم برق نگاهی


به صبح ماه رویی کوره راهی.......