از یادداشت....
خانم و آقای....
دیروز سعادتی بود و دو سه ساعتی با او گفتگو داشتیم. البته من مقداری خسته و کسل بودم ولی گفتگو با جوان های با استعداد همیشه نشاط آور است. روی هم رفته نتیجه ای که دستم را گرفت همان بود که قبلا هم به صورت حضوری و کتبی خدمتتان گفته و نوشته بودم. استعداد یک وجهش سرکشی است و او هم فوق العاده با استعداد است و بنابراین باید مقداری صبوری پیشه کنید. می دانم که کار آسانی نیست. من خودم یک رگ کم رنگ نویسندگی دارم و مواقعی خانواده از بدقلقی هایم به ستوه می آیند. در مورد شما با نویسنده و شاعر نابغه ای که دارید، واقع می باید کار خیلی خیلی از این دشوارتر باشد. اما راستش را بخواهید با در نظرگرفتن وضعیت فعلی، من کمتر کسی را به اندازه او صاحب استعداد خداداد دیده ام. اکثرا اگر هم افراد مطرحی باشند، بیشتر استعدادهای معمولی هستند که به ضرب تلاش سخت یا روابط پیدا و پنهان جایگاهی را گرفته اند. استعداد خداداد واقعا نعمتی است. چون خودم نداشته ام همیشه حسرتش را خورده ام. کاری که من با کلی رنج و عذاب و زمان طولانی انجام می دهم، فرزند شما در مدت خیلی کوتاه از روی استعداد ذاتی انجام می دهد و اگر این اعتراف غرور من را جریحه دار نکند، خیلی هم بهتر از من انجام می دهد. بنابراین اگر امثال من به توانایی خاص این جوان غبطه بخورند کار طبیعی ای انجام داده اند. می دانم که شما از جهات مختلف نگران آینده اش هستید و می ترسید که این استعداد به جای اینکه شکوفایش کند بدتر باعث افسردگی و خودخوری مدامش بشود و قدرت انطباق با اجتماع را از او بگیرد. نمی گویم نگرانی به موردی نیست اما فکر می کنم بیشتر به هنر مدیریت شما بستگی دارد. خیلی خوب خواهد شد اگر با تدبیرهای درست اجازه دهید که استعدادش در مسیرهای درست و خلاق به کار بیفتد. من که وضع داخل را چندان مناسب شکوفایی استعداد نمی بینم. اگر هنوز تصمیمتان برای رفتن به کشورهای انگلیسی زبان جدی است، حداقل در مورد آینده ادبی او تصمیم عاقلانه و بلکه بسیار عاقلانه ای گرفته اید. اگر به جریان ادبی دنیا بپیوندد و یکی دو تا حامی درست و حسابی پیدا کند، خیلی سریع پیشرفت خواهد کرد و خودش از پیشرفت خودش اعتماد به نفس خواهد گرفت و غرغر هایش خودبخود کمتر خواهد شد. اما اگر به هرطریق تصمیم گرفتید که در ایران بمانید، خوب باید تا مدتی غرغرهایش را تحمل کنید. حتی شاید غرزدنش بیشتر هم بشود. دوره دلار دوهزار تومان و کتاب های با تیراژ هزار تا، خیلی همت می خواهد که نویسنده مطرحی بشوی. من خیلی خوشحال تر می شدم اگر می دیدم که فرزند شما یک انسان معمولی است و دنبال پول و خوشگذرانی است و سرش توی حساب و کتاب است و از همان اول کار راهش را پیدا می کند. مثلا می شود نویسنده رمان های دو سه روزه ای که بین دخترمدرسه ای ها و خانم های خانه دار میان سال خریدار دارد. اما بدبختی اصلا به درد این کارها نمی خورد. اندیشه اش قوی است و خلاقیتش از آن هم قوی تر. این است که به سمت کارهای اصیل گرایش پیدا می کند و آنوقت هیولای ارائه مثل اژدهای افسانه ای جلوی رویش قد علم خواهد کرد. بهرحال می توانیم در این خصوص بعدا صحبت داشته باشیم. اگر برای سال نو برگشتم حتما خدمتتان خواهم رسید یا شما سرفراز بفرمایید. بسیار خوشحال می شوم. سرفرصت می توانیم عقل هایمان را روی هم بریزیم و به نتیجه ای برسیم. اگر هم نرسیدیم باز گپی زده و وقتی گذرانده ایم. فعلا خواهش می کنم تحملش کنید و با او صبور و مهربان باشید. ساختن یک هنرمند زمان می خواهد و ساختن هنرمند واقعی زمانی خیلی بیشتر طلب می کند. مثل ساختن ناهید در آسمان می ماند. مابین این همه ستاره و سیاره که اگر هم هوا خوب و صاف باشد که نیست، حداکثر یک سوسوی محو و کور می زنند. ناهید حسنش به نورافشانی و درشتی اش است اما حداقل ستاره شناس ها می گویند که خیلی دیرتر از دیگر ستاره ها و سیاره های راه شیری بوجود آمده است...ظاهرا برای خلقش طبیعت صبوری بیشتری به خرج داده. البته سخت بوده ولی مزدش را هم گرفته است. هم زیبایی هست و هم امید. این یکی بخصوص قدیم بیشتر بوده. زمانی که کشتی ها از روی ستاره ها مسیر خودشان را پیدا می کرده اند و یا چنگ نوازها با نگاه به آسمان ترانه می سروده اند. فکر می کنم آن زمان هم مسافرت ها دلپذیر تر بوده و هم ترانه ها لطیف تر. از زمانی که تمدن به جانمان افتاد رمق کشتی رانی و ترانه سرایی از روحمان رفت. منظورم واقعی اش است. تقلبی اش را که چینی ها و شبه چینی ها خوب بلدند تولید کنند.
به امید دیدار