پاسخ...
دوست عزیز
سوالی که کرده ای البته اساسی است. اگر بخواهم کوتاه و بریده جواب بدهم، از نوع همان جواب های مرحوم نیما می شود. اینکه این روزها در خیلی خانه ها پیانو و یولن هست و خیلی آدم ها هم جدول حل می کنند. بدین ترتیب اسباب موسیقی و کلام ردیف شده در اختیار همه هست. اما معمولا سازها گرد و خاک می گیرد و جدول ها هم تکراری می شود. بنابراین جای تعجب ندارد که همه شکوه و افتخار موسیقی ما به دهه های بیست و سی و چهل باز می گردد. همانطور که ادبیات هم اگر از بعد نظری اش بگیریم سال هاست که امثال فروزانفر و سعید نفیسی و رشید یاسمی را پدید نیاورده و اگر بعد خلاقش را در نظر بگیریم بعید می دانم که از حد صادق هدایت، چوبک و احیانا علوی و ساعدی و صادقی و چند نفر دیگر پافراتر گذاشته باشیم. چه چیزی است که رفته رفته از ما گریخته است؟ قدر مسلم به حضور ساز یا کلمات بر نمی گردد. می دانی که چیدن کلمات ساده ترین کار دنیاست. همانطور که هر کسی می تواند ویلون را بردارد و روی آن ارشه بکشد و یا کلیدهای پیانو را فشار دهد. صدایی تولید می شود همانطور که اگر کلمات را ردیف کنی بالاخره نوشته ای در می اید. خیلی هایش هم برای نسل امروز راضی کننده است اما تو بدنبال نوعی کمال هستی که متاسفانه ذاتی ات است و من تصور می کنم باید خیلی زود به جزیره تنهایی خودت نقل مکان کنی. گچ و تیشه را داری اما باید روح میکل آنژ را هم داشته باشی. همان که وادارت می کند به تلاشی سخت و طولانی بپردازی و هیچوقت از آنچه کرده ای راضی نباشی. این یکی زمان می خواهد. این روزها شهاب مرتب دارد پنچه پخته تری پیدا می کند و این به دلیل تمرین طولانی و منظم است. با اینحال فکر می کنم هرچه جلوتر می رود ناخوداگاه کمال طلب تر می شود و بدنبال نوعی دگردیسی در خودش است. خوشبختانه اراده اش قوی است و از پس مشکلات بر می آید ولی مشکل بیشتر داخلی است. نوعی جدال انسان با خودش است. بنابراین نویسنده های خوب، شاعرهای خوب وموسیقی دان های خوب، خیلی خیلی کم هستند چون به حکم قانون طبیعت، افرادی که جرات درگیر شدن با خودشان را دارند خیلی کم شده اند. همان روح میکل آنژی که به گچ و سیمان و تیشه جان می بخشد. اشتاین بک می گوید نویسنده هیچوقت از کار خودش راضی نیست. همینگوی هم همین را می گوید. فکر می کنم سوای جنبه یاسی که اول کار آدم را می گیرد وقتی وارد این جریان می شوی، در می یابی که درست می گویند.