از مصاحبه هفته گذشته...میراث گرانقدر گذشتگان...
......س: داستان بسیار جالب و تکان دهنده ای بود. پس همانطور که در گفتگوی دوم اشاره کردید، غربال خرد جمعی همیشه کار خودش را خواهد کرد. هرچند تحت تاثیر مسائل اجتماعی و فرهنگی، زمان تند یا کند شود.
ج: بلی. راستش در درون انسان، موجود پیچیده ای که هنوز سرسوزنی از پیچیدگی هایش درک نشده، قوه کشف و به قول فلاسفه قوه ادراک شهودی اصیلی وجود دارد. نمی خواهم وارد مباحث نه چندان جذاب زیست شناسی نظری بشوم بنابراین وارد سخت افزار این قوه نمی شوم. تنها هست و شاید آنچه انسان شناس ها در هنر تمدن های اولیه مانند اینکاها و آزتک ها و سرخپوست ها و قبل تر از آن، جوامع کوچک محاصره شده در دل جنگل های آمازون کشف کرده اند، نمودهایی از آن باشد. بحث پیچیده است اما اگر بخواهم خلاصه اش کنم، آنچه در این جوامع به صورت هنر واقعی پایدار مانده است، برخاسته از همان قوه ادراک شهودی اصیل بوده. برای همین نواوری و تغییر در این جوامع بسیار منطقی و غربال شده انجام می گیرد. می بایست هردخل و تصرف با روح اصیل انسانی هماهنگی داشته باشد تا وسیله ای برای پویایی اندیشه و سرشت شود. در پیچیدگی جوامع شهری، افراد دچار بحران هویت می شوند و از خود فاصله می گیرند. رابطه شان با طبیعت کم می شود و به شدت تحت تاثیر تبلیغات دچار انحراف ذهنی می گردند. طبیعی است که این انسان از چرخ گوشت گذشته، می تواند هر کالایی را پذیرا باشد. اسامی زیبا و فریبنده مانند نوگرایی یا سخن نو آر که نو را حلاوتی است دگر و یا روح زمانه و نظیر این، بسیار تاثیر گذار هستند. اگر به قاعده به کار گرفته شوند که عالی است وگرنه ممکن است نتیجه معکوس گرفته شود.
س: به زبان ساده، می خواهید بگویید که آیا واقعا و اساسا" به اینگونه نوگرایی ها و اینگونه تغییر ذائقه ها نیازی هست؟ آیا واقعا جامعه ای مثل جامعه ما در حوزه هنر نیازهای خود را آنطور که باید ارزیابی کرده است؟
ج: دقیقا همین را می خواهم بگویم. اگر یادتان باشد در گفتگوی قبل اشاره کردم که مشکل جامعه هنری ما زبان و شیوه بیان نیست. گذشتگان ما آنقدر ظرفیت های زبانی برای ما فراهم کرده اند که می توانیم حدیث عشق را به هر زبان که می خواهیم بیان کنیم. مشکل ضعف اندیشه است. به نوعی جهت یابی. ساده تر بگویم مشکل در چه می خواهم بگویم است و نه چطور می خواهم بگویم. در تعریفی که از اوانگارد اصیل داشتیم، من روی سه ویژگی تاکید کردم. اینکه از عنصر اندیشه ورزی برخوردار باشد، اینکه ظرفیت های خود و هنر درون مرزی خود را بشناسد و در نهایت اینکه جامعه خود را رصد دقیق کرده باشد. تلفیق شایسته این سه با هم در همان سوال چه می خواهم بگویم خلاصه می شود.
س: اما این روزها اندیشه ورزی به شدت کم شده و بر واردات سبک ها و ژآنزها افزوده شده. ضمن اینکه نامهربانی به ظرفیت های عالی گذشته هم افزایش یافته است.
ج: متاسفانه همینطور است. نشریات تخصصی، حلقه های فرهیختگی، جلسات و همایش های مستمر و توجه عمیق به مهندسی فرهنگی و هنری، می تواند تا حدی تعادل را به سیستم باز گرداند که متاسفانه کم به آن عنایت می شود. حتی در دانشگاه ها نیز بسیار کم عنایت می شود. وقتی محتوا ضعیف شد نگاه ها همه به سطح می گراید. سعدی و حافظ به ما یاد دادند که ظرف و مظروف باید در توازن باشند. مظروف غنی و ظرفی که بسیار ظریف و گیرا ترصیع شده، شهود درونی را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد و جذبه می آفریند. این خاصیت انسان است. اما در حال حاضر دچار نوعی عدم تعادل شده ایم. مظروف تا حد زیادی تهی شده و ظرف آرایش های عجیب و غریب گرفته است. با توجه به حافظه تاریخی با شکوه ما، این در مجموع اصلا با کالاهایی که از قبل در سبد فرهنگی ما وجود داشته قابل مقایسه نیست و هرچه هم بکنیم نمی توانیم به جز تفنن کوتاه مدت و محض سرگرمی به آن نگاه کنیم. استاد بزرگ موسیقی هوشنگ ظریف، اصطلاح موسیقی یک بار مصرف را به کار برده اند. اصطلاح گدازنده ولی دقیقی است...