مسلم افرادی که به طور حرفه ای موسیقی را دنبال می کنند هنر تحسین برانگیز بنان و خالقی و محجوبی  را در بازآفرینی  تصنیف مشهور عارف ( گریه کن که گر سیل خون گری ثمر ندارد )، می شناسند و برای آن ارج و قرب درخور قائل می شوند. برای افراد غیر متخصصی چون من تمرین کارگاهی لازم است. این تصنیف علیرغم ظاهر ساده ای که دارد از نظر هارمونی و خواندن بسیار دشوار است. کافی است که شعر به ظاهر ساده آن و ملودی های به ظاهر تکراری را چند بار بخوانی. حتی اگر صدای خوبی هم داشته باشی، به دل نمی چسبد. نه چهچه و حنجره طلایی به کار می اید و نه پیچ و تاب های خوانندگی. باید به نهایت ساده بخوانی و طوری که هارمونی به ظاهر یکنواخت کسل کننده نباشد. این هنر تنها از امثال بنان و خالقی بر می اید. آن یکی که واقعا اوج هنر را در خواندن به نمایش گذاشه و ای یکی که چنان شایسته آهنگ را ساخته که اثر به ظاهر ساده و سینگین را به به یکی از دل انگیزترین قطعات موسیقی ایرانی بدل کرده است. بارها و بارها زیر لب این تصینف را زمزمه کردم و هربار به نظرم دشوارتر آمد. از شهاب خواستم که با سه تار ملودی ساده اش را بزند و بعد باز زمرمه کردم و دیدم که واقعا خواندش و آهنگ سازی اش چه کار دشواری بوده است. اما بنان و خالقی در یکی از برنامه های گل ها آن را اجرا کردند  (گل های شماره دویست و پنجاه ؟ ) و هیاهویی هم براه نینداختند. تبلیغی هم نکردند. بوق و کرنا هم نکردند. انگار که عادی ترین کار دنیا را انجام داده اند. این همه برنامه موسیقی گل ها بوده است و خوب این همی یکی اش.

این روزها که انواع موسیقی باب شده، البته نمی توانی خیلی هم از مردم متوقع باشی که ظرایف نهفته در شاهکارهای گذشته را درک کنند. دیشب در یکی از برنامه های مذهبی یک نفر قطعه ای را می خواند. این قطعه را قبلا با صدای شجریان شنیده بودم. اختلاف زمین تا آسمان بود و خواننده جدید که ظاهرا خودش خوب این را می دانست، می کوشید با تحریرهای مداوم و بالا بردن صدایش ضعفش را بپوشاند ولی بهرحال ضعف و سستی حسابی توی ذوق می زد. از این قبیل این روزها زیاد است و زیاد تر هم می شود. با مسائلی که امروز در جامعه وجود دارد. بهرحال برای اینکه بنان و خالقی بشوی لاجرم باید مثل آن ها رنج و ریاضت بکشی و این دوران رنج و ریاضت نمی طلبد. دوران شتاب است و یک شبه ره صد ساله رفتن. اما وقتی از میان این همه طفل ناقص الخلقه و کج و معوج یکی پیدا شد که ای ...مقداری سالم بود و حداقل چهار ستون درستی داشت دستگاه های تبلیغی چه بوق و کرنایی راه می اندازند. انگار که یک چشم در محل کورها وارد شده باشد. این در سینما و ادبیات هم هست. در علوم هم هست. فروتنی بنان و خالقی دیگر وجود ندارد. شاهکاری به وجود بیاوری و آخرش تنها از زبان مجری بگویی که همیشه شاد و همیشه خوش باشید. همین.