از مقاله ایساک بابل...نابغه سکوت
عقیده معقولانه بر این است که هنر در زیر تیغه شمشیر شکوفا نمی شود. از طرفی تاریخ بشری بخش اعظم خود را تحت سلطه شمشیرها گذرانده است. شاید اگر این زندگی در زیر شمشیر داموکلس، در کنار جنبه سوزندگی و گدازندگی خود، فایده ای هم داشته باشد آن است که فرد یاد میگیرد چگونه دو گانه و به بیان عوام دو پهلو زندگی کند. طبیعی است منظور هنرمند یا روشنفکری است که شرایط موجود را تاب نمیاورد و به دنبال زندگی دیگری است وگرنه توده مردم دیریا زود به زندگی به هرشکل تن میدهند و با خوب و بد ان کنار می ایند. به سکوت عادت میکنند، به زورگویی عادت میکنند و به اینکه با همسان شدن کامل با جریانهای قدرت، در رهگذار باد کلاه خود را حفظ کنند بسنده میکنند و به این ترتیب زندگی را در نوعی انطباق میگذارنند. روشنفکرانی که ارمانخواه هستند این انطباق را پست و نشانه دنائت ذاتی انسان میدانند، ولی شاید از دیدگاه زیست شناسانه ( و نه هنرمندانه ) این ساده ترین موهبتی باشد که خداوند به انسان ارزانی کرده تا به کمک آن خود را در دنیای زمینی پایدار و تثبیت نماید. از اینجاست که شکافی میان هنرمند روشنفکر و جامعه پیرامون او پدید می اید. شکافی که اگر به موقع حال به هر شکل ممکن پر نشود، ممکن است بعدها به عواقب فاجعه انگیزی بینجامد. با این حال اگر عمیق ترو دقیق تر زندگی امثال ایساک بابل را بشکافیم در خواهیم یافت که این شکاف پیش از انکه میان او و حامعه رام و تسمه از گرده کشیده شده شوروی، وجود داشته باشد، شکافی بوده که میان دو وجه شخصیت خود او وجود داشته. به بیان دیگر بابل هیچگاه نتوانسته سیطره یک بخش از شخصیت خود بر بخش دیگر را بپذیرد. شمشیر او بیشتر درونی بوده تا بیرونی. فکر میکنم برای تحلیل روانشناختی آثار او می بایست این وجه را بیش از وجوه دیگر مد نظر قرار داد ...
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۱/۲۳ ساعت 22:54 توسط شادمان شکروی
|